جواب
عدم توانایی وعدم تمایلم اینکه هیچوقت نتونستم احساس درونیم رابیان کنم و خود واقعیم رو تو شرایط واقعی زندگیم بپذیرم ، همیشه در رویا و تؤهم بودم ..
دیگر قدرت و توانایی دیدن خود واقعی ام را نداشتم و فقط میخواستم ازخودم فرار کنم وهمرنگ جماعت بشم ..
همیشه اذیت میشدم از بی حرمتی ها وبی احترامی ها وبیگاری کردنها و باج دادنها ، اما رو دربایستی و خجالت و نپذیرفتن واقعیت وجودی خودم و شرایط موجودم فقط باعث بوجود آمدن رنجش برایم میشد..و با فکر کردن به آن دامنه رنجش هایم بیشترمیشد..!
وب سایت دوازده قدم آشنایی با دوازده قدم بهبودی
رنجش از جایی شروع شد که اتفاقاتی افتاد که من میلی به تجربه آنها نداشتم و در برابرشان ناتوان بودم این اتفاقات نه یک بار و دوبار بلکه بارها اتفاق افتادند و هربار سعی میکردم به نحوی مقابله کنم با شکست مواجه میشدم
مدت زیادی از عمرم را اینچنین گذراندم و علاوه بر بدنامی ترسویی بیش نبودم که سعی در پوشاندن ضعف هایش داشت و خود را بزرگ و قوی جلوه میداد
من علاوه بر اینکه تمایلی به رخ دادن این اتفاقات نداشتم بلکه توانایی مبارزه هم نداشتم حقبقتا من ترسویی بیش نبودم اما اکنون شجاعانه قدم در دل ترس هایم میگذارم تا ریشه رنجش را شناسایی کنم و رها شوم