برای پاسخ باین سوال علامت سوال اخر را برداریم، پاسخ دقیقا در سؤال داده شده
ازادی و بی نیازی ، متکی بودن بخداوند است .
حال بی نیازی ، اتکا بخدا یعنی چی؟؟
اگر من بهر چیزی جز خداوند مثل هوی نفس ، فکر احمقانه خودم ، خودمحوری ، غرور و ثروت و نواقص خودم متکی شوم ، بنده اش شوم هرگز ازاد نخواهم بود.
وقتی اسیر و بنده وسوسه و اراده شخصی باشی حاصلش زندگی غیرقابل اداره ، اشوب درونی و خلأ روحانی ، ترس و بی هدفی است.
اتکا کردن یعنی اعتماد کردن و پیرو بودن ،
وقتی من در گذشته پیرو تمایلات شخصی بودم ، لذت جویی و خودخواهی و بفکر بکر خودم ، به مواد مخدر ، به اراده شخصی اعتماد داشتم و فکر میکردم دوای دردم ، کلید حل مشکلات من و کلید ارامش درونی من
فکر خودم ، اراده خودم است یعنی بخود متکی بودم.
من = بیماری چون ریشه ترس و خودمحوری درون روح و جان من است
پس اتکا به نفس = اتکا به بیماری اعتیاد
یعنی بردگی ، اسارت ، درد و رنج و بی تعادلی ، خسارت ، نواقص شخصیتی و پوچی و …
اتکا بخداوند ؟
وقتی بخداوند اعتماد کنیم و درخواست فروتنانه کنیم تا درون ما حاضر شود و در فکر و تصمیمات ما ، مارا هدایت کند
قطعا ارامش می اید ،
ایمان بخداوند ترس را کم میکند و در عوض اطمینان می اورد وقتی بخداوند تکیه کنی پشتت رو خالی نمی کنه
بخدا تکیه کنی ، از خداوند درونت جاری می شود مثل در اغوش کشیدن یک گل خوشبو و یا کسی که ادکلن زده ، وقتی بهش تکیه کنی ، تو هم بوی خوش میگیری ، به بیماری تکیه کردن مثل به باد تکیه دادن است ، قطعا سقوط می کنیم.
پس وقتی که واقعا باین درک برسم اعتماد به نفس پرتوقع و بی تعادل و سرکش خودم = عجز ، لغزش ، بدبختی ، از دست دادن کار ، دعوا و درگیری ، غرور و شهوترانی ، بحران های روحی ، پوچی و سر درگمی و همیشه ترس و یک روح بیمار که بیماری مثل موریانه درونت را می جود و فرو میریزد و دیگر تمام
انتهای خط
زندان ، تیمارستان و یا مرگ
پس در واقع وقتی باور کنم و اقرار کنم تا بپذیرم وقتی نیاز من را مواد مخدر و اراده شخصی برطرف نمی کند و فقط خداست که هر کاری که از پس من بر نمی اید ، او تواناست بر انجامش
وقتی می پذیرم عاجزم و کلی زور زدم و نتوانستم از پس اداره و مدیریت زندگی ام بر ایم ، ان را بخدا واگذار میکنم.
پس در قدم سوم ما باین درک میرسیم که نقش خود را بازی کنیم و تلاشگر باشیم و مدیریت ، نتیجه کار و … را که در برابرش عاجزم بخدا بسپارم
یعنی تمرکز بیشتر روی توانایی خودم
یعنی از متکی بودن و بردگی افراد و انسان ها بی نیاز میشویم و لازمه ان نقاط قوت و ضعف خود را شناختن است تا با بیداری روحانی شکل گرفته در هر کاری که ناتوانم ، خدا همیشه تواناست
جاییکه من نادانم ، خدا همیشه داناست
متکی بودن بخدا یعنی بی واسطه و دلال در خانه خدا رو بزن
خدا مشاور املاک و دلال نمی خواهد
ان وقت برو در خانه خدا رو بزن تا رها بشی ، وقتی « بندگی خدا » را قبول کنی خدا یوغ « بردگی نفس و وسوسه و اجبار » را از دور گردنت در می اورد
و در عوض خدا میگه مهدی پاشو ، تو ازادی
من برده نمی خوام ، من توانا و دانا هستم ، بنده من باش بمن اعتماد کن تا عزت پیدا کنی.
ترسی که در قدم دوم شناختیم ، مشکل بزرگ ما بود که ما رو برده ، نیازمند ، منکر و ترسو کرده بود
بدون ترس ، با خدا رابطه بگذار ، نترس
عزیزترین ها ، بارزش ترین هایت را بخدا بسپار چون خودت واقعا نمی توانی 24 ساعته حتی تو خواب ازشون مواظبت کنی.
بخدا بعنوان سرمایه نگاه کن ، به دارایی هات بعنوان ابزار
اگر از دستشون دادی خدا کمکت میکنه
ولی اگر خدا رو از دست دادی ، در تاریکی و جهل دوباره اسیر می شوی
دراین سوال باید عاجز بود و عجز را بازشناخت ،
باید تسلیم بود و باز تسلیم شد
چه کسی جز خداوند بی نیاز است؟؟؟
غذا نمی خورد ، نمی خوابد ، فریب نمی خورد ، توانا ، دانا ، قوی و صاحب عزت، ثروت و تمام هستی است
ترس ندارد و وابسته و اسیر نیست ؟؟؟؟
خداوندی که درک می کنیم اوست.
پس اعتماد ، باور و ایمان و عنان زندگی را باو سپردن ( بواسطه مشورت با راهنما و قدم ها و … ) حرکت می کنیم و رها و سبک بار می شویم.
وب سایت دوازده قدم آشنایی با دوازده قدم بهبودی